--گفتیم و عشق آغاز شد--
|
...
خدا چو صورت ابرویِ دلــگشــای تو بَست گشادِ کار من اندر کرشمه های تو بست ... نمی دانم کدامین ندا مرا به خود می خواند،به اوج رسیده ام...بالهایم زرین گشته اند... آنجایی که در روشناییِ آستانش نقشِ پر فروغی سایه می اندازد،آفتابِ نگاهِ اوست که گویِ عالم را سرگردانِ صحنِ مهرِ مادریِ خویش گردانیده. قافله ی عمر می گذرد و در هر گذرش یگانه ام را به خاطر عنایتِ موهبتی این چنینی، سپاسگزارم و امید دارم تا دیدگانم به روی دنیا گشوده است،این فروغ عالم تاب را از آنها دریغ نفرماید و اگر خُلف وعده شود،در ظلمت دورانِ خویش می خوانم: ... نگویـــــم از منِ بی دل به سهو کردی یاد که در حسابِ خرد،نیست سهو به قلمت ...
|
-`๑’-بی دل-`๑’-![]()
منم که بی تو نفس می زنم؟ ਂ→↑DДΞ! றΘĦ§Ξй↑←ਂ -`๑’-نوایِ دل-`๑’-
بی دل ₪-مهرسا-₪ || پروفایل ਂ→↑DДΞ! றΘĦ§Ξй↑←ਂ -`๑’-حریمِ دل-`๑’-
₪ما₪ ₪توکا₪ ₪اُمـید₪ ₪بــاران₪ ₪قاب رویا₪ ₪رقـص قـلم₪ ₪رقـص مـرگ₪ ₪غریبی آشنا₪ ₪هوای بارونی₪ ₪ما هيچ بوديم ₪ ₪سطورِ زندگـی₪ ₪گل آفتابگردون₪ ₪آفتاب مهربانی₪ ₪خورشـید بـانـو₪ ₪اسم بی تکرار₪ ₪دنیای دلتنگی₪ ₪پـرواز قاصدک₪ ₪یـیـلاق ذهن₪ ₪برگزیـده ها₪ ₪هستی₪ ₪تـــلــخ₪ ₪اَشک₪ ₪مـن₪ ਂ→↑DДΞ! றΘĦ§Ξй↑←ਂ -`๑’-سوزِ دل-`๑’-
صفحه ی نخست
مهر 1388 |