تبليغاتX
نقش تو -

نقش تو



هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود









...

خدا چو صورت ابرویِ دلــگشــای تو بَست


گشادِ کار من اندر کرشمه های  تو بست

...

بالهای خیالم تا خورشید فلک اوج می گیرند،خیلِ خیال بر اراده ی من چیره گشته،

نمی دانم کدامین ندا مرا به خود می خواند،به اوج رسیده ام...بالهایم زرین گشته اند...

آنجایی که در روشناییِ آستانش نقشِ پر فروغی سایه می اندازد،آفتابِ نگاهِ اوست که

 گویِ عالم را سرگردانِ صحنِ مهرِ مادریِ خویش گردانیده.

قافله ی عمر می گذرد و در هر گذرش یگانه ام را به خاطر عنایتِ موهبتی این چنینی،

سپاسگزارم و امید دارم تا دیدگانم به روی دنیا گشوده است،این فروغ عالم تاب را از آنها

دریغ نفرماید و اگر خُلف وعده شود،در ظلمت دورانِ خویش می خوانم:

...

نگویـــــم از منِ بی دل به سهو کردی یاد

که در حسابِ خرد،نیست سهو به قلمت

...

نقشِ خیال در: سه شنبه دوازدهم خرداد 1388،0:0 به قلمِ بی دل ←↑

-`๑’-بی دل-`๑’-

منم که بی تو نفس می زنم؟

زهی خجلت

مگر تو عفو کنی ورنه نیست

عذر گناه

به عشق روی تو روزی که از

جهان بروم

ز تربتم بدمد،سرخ گل به جای

گیاه



ਂ→↑DДΞ! றΘĦ§Ξй↑←ਂ