--گفتیم و عشق آغاز شد--
|
... مرا از قضا عشق شد سرنوشت ... فریادِ هستی ات همه و همه را در هم شکست،پس چه شده که این گونه مسکوت تسلیمِ نیستی گشته ای ؟ اگر ذهن یاریم می کرد در اِزای همه ی این نقطه چین ها ریسمان هایی را تصویرمی کردم که در این یک سال تجسمشان برای چنگ زدن توهمی بیش نبود و در نهایت سردرگمِ خیالِ خیالاتی خویش مبهوت این شاید ها ماندم. آری،اگر می شنیدی اینک یگانه بیگانه ی برهوتِ عشق نبودی و خود را این چنین بی دل در خلصه ی عشق رها نمی کردی. به تو تعلق دارم...تو را به آنکه معبودش می خوانی،بگذار این روح مات گشده به جسم نیمه جانت بازگردد تا با هم آمیخته شویم و با جسم و روحی یگانه زمزمه کنیم: ...
|
-`๑’-بی دل-`๑’-![]()
منم که بی تو نفس می زنم؟ ਂ→↑DДΞ! றΘĦ§Ξй↑←ਂ -`๑’-نوایِ دل-`๑’-
بی دل ₪-مهرسا-₪ || پروفایل ਂ→↑DДΞ! றΘĦ§Ξй↑←ਂ -`๑’-حریمِ دل-`๑’-
₪ما₪ ₪توکا₪ ₪اُمـید₪ ₪بــاران₪ ₪قاب رویا₪ ₪رقـص قـلم₪ ₪رقـص مـرگ₪ ₪غریبی آشنا₪ ₪هوای بارونی₪ ₪ما هيچ بوديم ₪ ₪سطورِ زندگـی₪ ₪گل آفتابگردون₪ ₪آفتاب مهربانی₪ ₪خورشـید بـانـو₪ ₪اسم بی تکرار₪ ₪دنیای دلتنگی₪ ₪پـرواز قاصدک₪ ₪یـیـلاق ذهن₪ ₪برگزیـده ها₪ ₪هستی₪ ₪تـــلــخ₪ ₪اَشک₪ ₪مـن₪ ਂ→↑DДΞ! றΘĦ§Ξй↑←ਂ -`๑’-سوزِ دل-`๑’-
صفحه ی نخست
مهر 1388 |