تبليغاتX
نقش تو

نقش تو



هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود









...

از آن زمان که بر این آستان نهادم روی

فراز مسند خورشید تکیه گاه من است

 مگر به تیغ اجل خیمه برکنم،ورنه

رمیدن از دولت،نه رسم و راه من است

...

جسارت قلمم را در درگاه ابدیت بپذیر و فقر خیالم را با غنیمت مهرت به
 
بلندای سایبان آسمان گردان.

غریبانه و عاجزانه از نگاهت تا سراپای وجودت را می ستایم،ای یار خراباتی
 
من،از من مرنج و روی مگردان که در هوای زمزمه ی فریاد دلت بی دل ترینم.

منه بی دل دیوانه وار سر سپرده ی غوغا ی بی کرانه هایت شده ام،آرامشی را
 
نصیبم کن تا در هوای دلم موج دلدادگی بی دل هیاهو کنان مهر و مه را در
 
هم شکند وستاره باران شبهایت را به نظاره نشیند.

...


 

نقشِ خیال در: شنبه چهارم خرداد 1387،15:32 به قلمِ بی دل ←↑

-`๑’-بی دل-`๑’-

منم که بی تو نفس می زنم؟

زهی خجلت

مگر تو عفو کنی ورنه نیست

عذر گناه

به عشق روی تو روزی که از

جهان بروم

ز تربتم بدمد،سرخ گل به جای

گیاه



ਂ→↑DДΞ! றΘĦ§Ξй↑←ਂ