--گفتیم و عشق آغاز شد--
|
زندگی دوباره زندگی گاهی به کویری می ماند که باران سالهاست به آن نباریده و تو گویی مدتهاست با عطش خو گرفته ای و گاهی خاطره ی سرابی خستگی را بر تنت می نشاند. باورت نمی شود که یکباره این صحرای تشنه با سلام دوباره ی ابر و باران طراوت را بازیافته است؟ آنگاه که نم نم باران زمین عطشناک را مرطوب می کند می نگری که چه زیبا جوانه های سبز امید دوباره سر بر می آورند و تو را.... آری تو را نویدی دوباره برای زندگی می دهند!
|
-`๑’-بی دل-`๑’-![]()
منم که بی تو نفس می زنم؟ ਂ→↑DДΞ! றΘĦ§Ξй↑←ਂ -`๑’-نوایِ دل-`๑’-
بی دل ₪-مهرسا-₪ || پروفایل ਂ→↑DДΞ! றΘĦ§Ξй↑←ਂ -`๑’-حریمِ دل-`๑’-
₪ما₪ ₪توکا₪ ₪اُمـید₪ ₪بــاران₪ ₪قاب رویا₪ ₪رقـص قـلم₪ ₪رقـص مـرگ₪ ₪غریبی آشنا₪ ₪هوای بارونی₪ ₪ما هيچ بوديم ₪ ₪سطورِ زندگـی₪ ₪گل آفتابگردون₪ ₪آفتاب مهربانی₪ ₪خورشـید بـانـو₪ ₪اسم بی تکرار₪ ₪دنیای دلتنگی₪ ₪پـرواز قاصدک₪ ₪یـیـلاق ذهن₪ ₪برگزیـده ها₪ ₪هستی₪ ₪تـــلــخ₪ ₪اَشک₪ ₪مـن₪ ਂ→↑DДΞ! றΘĦ§Ξй↑←ਂ -`๑’-سوزِ دل-`๑’-
صفحه ی نخست
مهر 1388 |